یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ            اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه براى نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوى ذكر خدا بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد كه اين براى شما بهتر است اگر مى‏دانستيد

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا


تاریخ ارسال   مسئولیت سنگین رفاقت به روایت امام صادق(ع)
 
موضوع: شهر

 نیم مالت را به او بده!
ابان بن تغلب گوید:
با امام صادق طواف می کردم. مردی از اصحاب به من برخورد کرد و درخواست کرد همراه او بروم که حاجتی دارد. او به من اشاره کرد و من کراهت داشتم امام صادق را رها کنم و با او بروم. باز در میان طواف به من اشاره کرد و امام صادق او را دید. به من فرمود: ای ابان! این تو را می خواهد؟ گفتم: بله. گفت: او کیست؟ گفتم: مردی از اصحاب ماست. گفت: او مذهب و عقیده ی تو را دارد؟ گفتم: بله. گفت: نزدش برو. گفتم: طواف را بشکنم؟ گفت: بله. گفتم: اگر چه طواف واجب باشد؟ گفت: بله.
ابان گوید: همراه او رفتم و سپس خدمت حضرت رسیدم و پرسیدم: حق مومن را بر مومن به من خبر ده.
گفت: ای ابان، این موضوع را کنار بگذار و طلب مکن.
گفتم: چرا قربانت گردم؟
سپس همواره تکرار کردم و به او اصرار کردم تا گفت: ای ابان! نیمِ مالت را به او می دهی. سپس به من نگریست و چون دید که چه حالی به من دست داد، گفت: ای ابان، مگر نمی دانی که خدای عزوجل کسانی را که دیگران را بر خود ترجیح داده اند، یاد فرموده [و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه] گفتم: چرا قربانت.
گفت: آگاه باش که چون تو نیمی از مالت را به او دهی، او را بر خود ترجیح نداده ای، بلکه تو و او برابر شده اید. ترجیح او بر تو زمانی است که از نصف دیگر به او بدهی.
 
 
آن چه در دل داری به او بگو
 
عیسی بن ابی منصور گوید:
من و ابن ابی یعفور و عبدالله بن طلحه خدمت امام صادق بودیم. حضرت بدون پرسش ما، شروع به صحبت کرد و گفت: ای ابن ابی یعفور! رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شش خصلت است که در هرکس باشد، در برابر خدا و در جانب راست او باشد. ابن ابی یعفور گفت: آن چا چیست قربانت گردم؟ گفت: مرد مسلمان برای برادرش دوست داشته باشد، آن چه را برای عزیزترین خاندانش می خواهد. و ناخوش داشته باشد برای برادرش آن چه را برای عزیزترین خاندانش ناخوش دارد و با او دوستی خالص و صمیمانه داشته باشد.
ابن ابی یعفور گریست و گفت: چگونه با او دوستی خالص داشته باشد؟ گفت: ای پسر ابی یعفور! چون با او به این درجه از دوستی باشد، آن چه در دل دارد برایش توضیح می دهد. پس اگر او مسرور باشد، این هم مسرور می شود و اگر اندوهگین باشد، اندوهگین شود. پس اگر بتواند به او گشایشی دهد، گشایش می دهد وگرنه برایش دعا می کند.
سپس امام صادق گفت: سه چیز از آن شماست و سه چیز از آن ما. و آن شناختن فضیلت ما و گام برداشتن دنبال ما و منتظر عاقبت ما بودن.
پس هرکس چنین باشد، در پیشگاه خدای عزوجل قرار گیرد و کسانی که در درجه ی پایین تر باشند، از نور آن ها پرتو گیرند...
 
برای خدا به دیدارش برو
 
امام صادق گوید: رسول خدا گفت:
جبرئیل به من خبر داد که خدای عزوجل فرشته ای را به زمین فرستاد. فرشته راه می رفت تا به در خانه ای رسید که مردی از صاحب خانه، اجازه ی ورود می گرفت. فرشته گفت: با صاحب این خانه چه کار داری؟ گفت: او برادر مسلمان من است که به خاطر خدای تبارک و تعالی دیدارش می کنم. فرشته گفت: جز به این منظور نیامده ای؟ گفت: جز به این منظور نیامده ام.
فرشته گفت: من فرستاده ی خدا به سوی تو هستم. او سلام می رساند و می گوید: بهشت برایت واجب شد.
سپس گفت: خدای عزوجل می فرماید: هر مسلمانی که از مسلمانی دیدار کند، او را دیدار نکرده بلکه مرا دیدار کرده و بهشت به عنوان ثواب بر عهده ی من است.
 
با او دست بده
 
امام صادق گوید:
چون دو مومن به هم برخورند و با هم دست بدهند، خدای عزوجل دستش را میان دست آن ها درآورد و به آن که رفیقش را بیش تر دوست دارد، رو آورد. و چون خدای عزوجل به هر دو نفر متوجه شود، [در صورتی که هر دو یکدیگر را به یک اندازه دوست داشته باشند] گناهان آن ها مانند برگ درخت می ریزد.
 
او را خوشحال کن
 
امام صادق گوید:
چون خدا مومن را از گورش درآورد، تمثالی با او خارج شود که در جلو او راه رود. و هرگاه مومن یکی از هراس های روز قیامت را ببیند، تمثال به او گوید: نترس و غم مخور. تو را مژده باد به شادی و کرامت خدای عزوجل.
تا در برابر خدای عزوجل بایستد. خدا هم به آسانی از او حساب کشد و به سوی بهشتش فرمان دهد و تمثال در جلوش باشد.
مومن به او گوید: چه خوب کسی بودی تو که از گور همراه من در آمدی و همواره مرا به شادی و کرامت خدا مژده دادی تا آن را دیدم.
سپس گوید: تو کیستی؟
گوید: من آن شادی هستم که در دنیا به برادر مومنت رسانیدی. خدای عزوجل مرا از آن شادی آفرید تا تو را مژده دهم.
 
آن چه احتیاج دارد، خود بردارد!
 
امام باقر به سعید بن حسن گفت:
آیا یکی از شما نزد برادرش می آید و دست در کیسه ی او می کند و هرچه احتیاج دارد، بر می دارد و او جلو گیرش نمی شود؟
گفتم: چنین کاری در میان ما سراغ ندارم.
گفت: پس چیزی نیست!
گفتم: پس هلاکت است؟ [یعنی معذب شوند؟]
گفت: هنوز عقل های آن مردم کامل نشده است. [و آداب دینی خود را فرا نگرفته اند.]




1391/11/11  تاریخ ارسال          15:04:10 زمان ارسال           1498 بار  تعداد بازدید
عنوانتاریخ
دلیل شیعه برای صلوات بر آل محمد صلی الله علیه وآله 1391/07/15
غدیر کربلای عوام بود؛ و کربلا، غدیر خواص. 1391/08/21
نام و تعداد دقیق شهدای کربلا + جدول 1391/09/07
عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام 1391/09/08
خاطراتي از جلسات درس خارج رهبر معظم انقلاب 1391/09/13
محل دفن سر امام حسین(ع) کجاست؟ 1391/09/14
18 برادر امام حسین(ع) که در کربلا شهید شدند 1391/09/23
نامه یك دختر چادری به رؤسای صدا و سیما 1391/09/23
مشروح مناظره امام سجاد(ع) با پیرمرد شامی 1391/09/25
بحر طویل استاد سازگار/ مصیبت شام 1391/09/28
همایش سه ساله های حسینی علی آباد کتول 1391/09/29
مسئولیت سنگین رفاقت به روایت امام صادق(ع) 1391/11/11
سردار نقدی: پرچم حجاب درایران ایستادگی درمقابل 1391/11/18
آنقدر بر روي روسری‌ام تف مي كردند كه خيس می‌شد 1391/11/25
مستند «چادر مشکی» با موضوع حجاب در شبکه2 1391/11/26
دلایل بدحجابی دختران در تهران 1391/11/29
چهار کاری که قلب انسان را می‌میراند 1391/12/09
کشف حجاب اجباری دختر فلسطینی + عکس 1391/12/10
فراخوان خاطره در طرح «چی شد چادری شدم؟» 1391/12/14
برگزاری آیین شیرخوارگان حسینی در علی آباد کتول 1392/08/17

 

 

 
انتقاد یا پیشنهاد         
نام
نظر
 
 
پرسش و پاسخ         
کارشناسان مذهبی ستاد آماده ارائه مشاوره به تمامی متقاضیان می باشند. جهت طرح سوال بروی لینک روبرو کلیک نمایید

لازم بذکر است که سوالات شما کاملا محرمانه باقی خواهد ماند